خرید بک لینک
بله ، پول قرض ندید این آدمی که الان داره تایپ میکنه یه آدمیه که کارد بهش بزنی خونش در نمیاد چون پول قرض داده ولی فرد قرض گیرنده به روی مبارکش هم نمیاره که پول رو برگردونه و بهونه میاره میگه دستگاه atm ارور داد :| :/ یعنی تو این شهر فقط 1 دونه atm پیدا میشه ؟؟؟ بعد حالا اونا همگی خراب ، این همه اپلیکیشن واسه انتقال پول .... انگار عصر قلقلک میرزا ست :/ استادا این ترم کتاب معرفی کردن و تا اس

برچسب: ندید, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 13:50

دومین پست پیامکی + استیکر چشمک
تو راه دانشگاهم و آهنگ "تو که میخندی قلبم آروم میگیره ،ناراحت میشی بارون میگیره" داره تو گوشم پخش میشه :)
الانم میریم داشته باشیم کلاس "پرستاری بهداشت روان1" رو با استاد "م" جان :)))
مواظب خودتون و خوبی هاتون باشید

برچسب: بخیر, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:32

ی همکلاس جدید این ترم برامون آمده، داره دومین کارشناسیش رو میگیره، کارشناسی اولش گفتار درمانی بوده :/توانبخشی ، اون چیزی که من سال کنکور بعد از داروسازی آرزو داشتم قبول شم و نشدم و حتی عشق به توانبخشی تا همین تابستون 96 هم داشت قلقلکم میداد که کنکور بدم و برم کاردرمانی یا گفتاردرمانی...خب چی شد که نرفتم ،فقط دیدم واقعا با درسهای ترم 3 و 4 به این سنگینی حتی فکر به کنکور هم محاله و واسم میشه مایه ی

برچسب: توانبخشی, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:32

بعد از 2 تا کلاس بهداشت روان1 و روش تحقیق، خسته و کوفته نشستم تو بوفه دانشگاه در انتظار طعام ....
غذاهای بوفه داغون و سلف داغون تر ... :(((((
***خوشم اومده از پست پیامکی ها+استیکر چشمک

برچسب: خسته,انتظار,طعام, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 21:32

ساعت اول کلاس ارتوپدی تشکیل شد
با استاد "ه" جان دل + استیکر قلب
الان باید تنظیم خانواده میداشتم که تشکیل نشد :(
برگردیم خونه تا کلاس ساعت 15 ....

برچسب: دانشگاه, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 13:08

اینجا رو ساختم که فصل جدید زندگیم رو بنویسم از سال 89 وبلاگ نویسی رو تو بلاگفا شروع کردم . از 89 تا 93 یه جا بودم ،بعد 4 سال سیفون رو باز کردم رو همه ی نوشته ها و همه رو پاااااک کردم . بعد از اون موقع عین این خونه به دوش ها تو میهن بلاگ پرشینبلاگ پرسه زدم، هرجا یه اسم عاریه گرفتم که شناخته نشم ... تا دوباره برگشتم بلاگفا و تو بلاگفا از غصه های سالهای 95 و 96 ام نوشتم .... حالا بدون اینکه جای

برچسب: سلام, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

خیلی ذوق اینجا _خونه ی جدیدم _رو دارم :) فقط ی کم فضاش برام غریبه ست و تقریبا بلد نیستم تو این فضا کار کنم :/ براش کلی برنامه ها دارم ...قالب جدید و خوش نقش و نگار پیدا کنم توش کلی خاطره و حرفهایی که بهم حس خوب میده بنویسم از برنامه م برای روزهای پیش رو و سال های پیش رو بنویسم ... خلاصه خوبیش اینه که مطمئنم اینجا خصوصیه و سر و کله فامیل و همکلاس و هم دانشگاهی پیدا نمیشه :) اینطوری میتونم خوووو

برچسب: زدگی, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

تو دانشگاه، همون روزای اول با ی دختری دوست شدم که پیش از شروع دانشگاه هم میشناختمش، از دوران راهنمایی، دیگه من تنها و اونم تنها و این شد که با هم دوست شدیم. روزای اول فکر میکردم چه شانسی آوردم که با این دختر همکلاس شدم ،هم سنم که هست از قبل هم که میشناسمش و دختر سبکی هم نیس،مورد آخر بیشتر از بقیه توجه م رو جلب میکرد. بعد ی مدت به یه سری اخلاقای بدش پی بردم، مثلا اینکه فکر میکنه آدمی که شوهر نکن

برچسب: دوست,حسود, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

تا اینکه همین رفتارش با منم انجام شد ....اونم کجا ،نه تو جاهایی ک آدمهای زیادی نبودن ،دقیقا جاهایی که اون پسرایی که من حتی باهاشون رودربایستی داشتم ها حضور داشتن .... اصن از کجا شروع شد ،از اونجا ک نمره های آناتومی آمد ما واسه امتحان آناتومی تئوری حدود 5 روز وقت داشتیم و واسه امتحان عملی ش حدود نصف روز من امتحان عملی م رو خراب کردم و این شد واسم درس عبرت که بشین برا تئوری ت بخون و کل 5 روز فورج

برچسب: دوست,حسود, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

سلام :) بله میدونم خیلی به اینجا سر نمیزنم ، میدونم کامنت ها رو هم تایید نکردم، بله میدونم کارایی که قرار بود اینجا انجام بدم، انجام نمیدم اینها دلیلش فقط انس نگرفتن با فضای بیان هست ... فقط امشب آمدم تا فوری فوتی ی چیزی اینجا ثبت کنم و برم اون هم تاریخی به نام 17 شهریور تو زندگی من الان 3 سال هست که روز 17 شهریور ی موضوعی پیش میاد که منو ناراحت میکنه اونم کم و در حد یکی دو ساعت نه ها .....

برچسب: شهریور, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

خب من یه cousin دارم ، 3 سال ازم بزرگتره، جنسیتش male هست و دانشجو ارشد اون موقع ها که کوچیک تر بودم مثل سال سوم دبیرستان و سال کنکورم، این جناب cousin چند بار مستقیم و غیر مستقیم پیشنهاد دوستی به من داد ، خب این آقا پسر واااقعا هم خوش چهره س و هم خوش تیپ ، اینو جدی میگم فقط یه کم قدش کوتاس که خب با دو امتیاز قبلی قابل چشم پوشیه، تو اون پیشنهاد های دوستی من تماما جوابم منفی بود و دلایل از این

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

فردا میخوام برم دانشگاه + استیکر اون صورتکه که چشماش قلبه فردا شروع ترم 3 هست و امیدوارم بتونم عالی باشم تو درسهام یه سری برنامه ی درسی برای الان و تقریبا آینده دارم که این هفته بگذره میام اینجا به تفضیل براتون میگم .... ممممم خدا کنه بتونم عملیش کنم دیگه ....فردا یکسری از بچه هامون که احساس خودشاخ پنداری دارن قراره نیان دانشگاه :/ واقعا نمیفهمم خب یعنی چی حالا ؟ مثلا ما ک میخواییم بریم ا

برچسب: فردا,شهریور, نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 3:37

صفحه بندی